X
تبلیغات
جملات زیبا و اموزنده

جملات زیبا و اموزنده
حرف دل ادما
قالب وبلاگ
نويسندگان

گاهی برای نوشتن دلتنگیا صحفات وب هم کم میاره و گاهی برای خوندن دلتنگیا تمام چشمای ادما هم کم میاد .همه از غروب از پاییز  و هر انچه تو اینا هست دلتنگ میشن دلشون میگره و دلتنگیا میاد سراغشون مخصوصا اونای که دل به کسی دادن یکی هست که همیشه خدا دلم براش تنگ میشه اون هم خیلی. دست خودم نیست و همش  دونبال بهونه ام. گاهی دلتنگیا برای دوست داشتن و گاهی برای کم کردن بار تنهای و گاهی برای فراق از یار . ولی دلتنگی های من شامل هیچ کدومشون نیست سالهاست که انتظار میکشم و چشم به براه که که میاید اما کی ؟ شاید امروز شاید فردا و شاید هم بعد ازمن نمیدونم ولی اینو میدونم که همه این دلتنگیا فقط برای اونه چی میشد حتی اگه تو رویا و تو خیالم می اومدی و کلبه تاریک ما روشن میکردی و گفتم که زندگی حکمت اوست اگه اون اراده کنه من تسلیمم تسلم در مقابل خواست او .

خواست. خواست توست .و دلها تنگ تو

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 9 ] [ علی کامرانی ]
نیمه شب آواره و بی حس و حال 

در سرم سودای جان بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل بیاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دو سالی از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد اورد اول بار را

خاطرات دیدار اول بار را

ان نظر بازی و ان اسرار را

ان دو چشم مست اهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم اشیان شد با من او

همنشین و همزبان شد با من او

خسته جان بودم جان شد با من او

نا توان بودم توان شد او با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحر

وای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

امد و در خلوتم دم ساز شد

گفتگوها میان ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گرگشایی چشم دل بیناست دل

گر تو ذورقمان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل زعشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان

من ترا بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون توی مخمور خمارت بدان

با تو شادی میشود غم های من

با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل زجادوی رخت افسون شده

جز تو هر رازی بدل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

برلبم لب بگذاشت یعنی خموش

طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره افاق بود

در نجابت در نگوی تاج بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گداشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یا ما را از جدای غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز اه ام نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده ان عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگرعهد بست

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غم اش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور خراب از غم شدم

ذره ذره اب کشتم کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذشت

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یکبار بشنو از من تو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گذشته تار و پورد

گرچه آب رفته باز اید به جوی

ماهی بیچاره اما مرده است

بعد از این هم اشیانت هر که هست

باش با او یاد تو ما را بس است

تقدیم به همه عاشقان

در عشق اگر رسیدنی بود قصه عاشقانی نبود

آ

 

 

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 9 ] [ علی کامرانی ]
جهان ای برادر نماند به کس

          دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

        که بسیار کس چون تو پرود و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک

       چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

سعدی

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 16 ] [ علی کامرانی ]

دیر زمانی است که می پندارد:

دوستی نیز گلی است:

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد و ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است انکه روا میدارد

جان این ساقه نازک را

دانسته

بیازارد

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار

هر سخن . هر رفتار

دانه هایی است که می افشانیم

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش مهر است

گر بدانگونه که بایست به یار اید

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

آنچنان با تو در امیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازداز همه چیز و همه کس

زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر ارد فریاد

با سلامی که در ان نور بیارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

مالال از یاری و غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به اواز بلند

شادی روی تو

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

عطر افشان

گلباران باد.

مشیری

روزگار به کام

[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 16 ] [ علی کامرانی ]
از در چاه افتادن نترسید زیرا یوسف از چاه به جاه رسید

سهم کسانی که نمیدوند رسیدن است و سهم کسانیکه میدوند نرسیدن

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 21 ] [ علی کامرانی ]
نه میشه از باورت کنم         نه میشه از تو رد بشم

           نه میشه خوب من باشی

           نه میشه با تو بد بشم

           نه دل دارم که بشکنی

           نه دل دارم که بشکنی

           نه جون دارم فدات بشم

           نه پای موندن منی

           نه میتونم رهات کنم

 نه میتونم تو خاموشی صدا کنه دلم ترا

           نه میتونم بگم بمون

           نه میتونم بگم برو

           کجا برم که عطر تو

           نپیچه تو لحظه هام

  قصه تو از کجا بگم که پا نگیره تو صدام

چه جوری از تو بگذرم که معنی منی

تو که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی

نه ساده ای نه خط خطی      نه دشمنی نه همنفس

نه میشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم

فقط میخوام که با خواستنت تا هستم از تو کم نشم

                                        

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 14 ] [ علی کامرانی ]

  عشق با یه نگاه آغاز میشه و دوست داشتن به مرور زمان همیشه وقتی کسی رو دوست داریم میگیم عاشقش شدم .آدما دل میدن عاشق میشن و و دلباخته ولی سوال دارم از خودم و از شما عادت های روزانه عشق به دنیا و به مادیات آیا دوست داشتنین درسته همه چیز ملزمه زندگی مادیات پول ماشین و زن یا مرد ولی میشه اسمشو بگذاریم عشق . میگن عشق تمامی نداره ولی اونای که ما عاشقش میشم تموم میشه یه روزی زن بچه زندگی و دنیای که توش هستیم آدم عاشق گل رزو بدون خار میبینه ادم عاشق عین کورو کر میمونه و حال خوشی بهش دست میده . برای عاشق معشوقه زشت وجود نداره و عشق و نابینای عین دو تا خواهرند . تو زمانهای نچندان دور عشق دوست داشتنی وجود داشت که درون خانواده تشکیل میشد و فارغ از ان چیزی نبود و الان با تنوع فرهنگی و اثرپذیری تحت شرایط  که میشه اسمشو گذاشت که جامعه سنتی و مدرن نو از هم جدا میکنه دخترا و پسرا با ابزار و وسایل مختلف که یکشون هم دنیای مجازیه باهم اشنا میشن و دل میدن و قلوه میگیرن دختره پولدار بی غم و پسره ای بی پولی با غم و یا بر عکس و دنیای که برای طبقات اجتماعی ما تعریف شده با هم متفاوت است همه ما اینا رو میدونیم و چشم بسته همنطوری که گفتم ادم عاشق کور و کر میشود باهم ازدواج میکنن و اخرش هم معلوم . نتیجه این نوشته رو میزارم به عهده شما . هیچ انسانی رو نمیشه گفت با زوج خود هیچ مشکلی ندارن و کم و کاست همدیگرو کامل کردن ولی میشه گفت که اگه کبوتر با کبوتر بازی کنه سرنوشتی بهتر در انتظارش خواهد بود و اصل همتایی .

چیزی که بنظر حقیر میرسه اینکه عشق زمینی وجود نداره و عشق مخصوص خداست عشقی که حسین که سلام خدا بر او باد برای نجات ادما کرد اون عشقه هم عشق به هم نوع و هم عشق به خدا و عشقهای ما عین یه عادت و نیازه

اگه حرفم به کسی برخورد شرمنده

ارادتمند همه شما

[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]

اگه دستم به جدای برسه

اونو از خاطرها خط میزنم

از دل تنگ تموم ادما

از شب روز خدا خط میزنم

اگه دستم برسه به اسمون

با ستاره ها قیامت میکنم

نمیزام کسی عاشق نباشه

ماهو بین هم قسمت میکنم

وقتی گاهی من و دل تنها میشیم

حرفای نگفتنی رو میشه دید

مشه بین سکوت ما دو تا

خیلی از ندیدنها رو میشه دید

قصه جدای ما ادما

قصه دوری ماست از خودمون

دوری من و تو از لحظه عشق

  قصه سادگی گمشه دمون

زندگی مدیریت دلتنگیها "

زندگی مدیریت سختی هاست

اصل زندگی به سختی و دلتنگیهامون نیست و اگر سختی هم هست راهیست برای کمال ادمی

ترانه ای با خواننده خوب امیر

 

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 21 ] [ علی کامرانی ]
آینه بدون سر و صدا کردن عیوب را میگوید " تو هم اینگونه باش

آینه تنها عیوب را نشان نمیدهد " زیبایها را هم میگوید

آینه عیوب را چند برابر نمیکند تو هم مکن

آینه عیوب را از صفا و پاکی میگوید

آینه در گفتن عیوب مراعات پست و مقام را نمیکند

آینه در عیب گویی توقع و انتظاری ندارد

آینه در حال شکستگی هم دست از کار خود ور نمیدارد

آینه عیوب ظاهر را میگوید و تحقیر نمیکند تو هم اینگونه باش

آینه عیوب را روبرو میگوید تو هم اینگونه باش

آینه عیورا بهمان اندازه که هست نشان میدهد

و آینه

آینه

آینه باش تا پاک بمانی

داود نوروزی

 

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 10 ] [ علی کامرانی ]
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 

منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی

همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی

واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی

واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

 

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 

منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی

 

همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی

واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی

واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

 

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

اواز فیلم

 

[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 13 ] [ علی کامرانی ]

سلام ای غروب غریبانه عشق

          سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدای

           خدا حافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای ابی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شقایق

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر من نشسته

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب

ترا میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

ترا میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم ترا تا بسوزم

به دل میسپارم تا نبینم

اگر چشم وای از غم نخشکد

اگر روزگار این صدارا نگیرد

خداحافظ ای برگ و بال دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای بهار همیشه

 

[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 11 ] [ علی کامرانی ]

همه چیز گفتیم و گفتند و همه چیز شیندی و شیندم ولی زندگی با همه بد هاو خوبیهاش باز زیباست زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبای رسند اره زندگی با همه بدیهاش زیباست .فقط کافیست من تو  تو زیبایهای افریده هایش نگاه کنیم و غرق زیبای شویم. دوست بدار تا دوست داشته شوی خوب باش تا خوبیهارو ببنی و انسان باش تا انسانیت رو ببینی.کچل دنیانی نجور توسون کچر

زندگی دنیای سلامو  خداحافظی ایست. زندگی شکار لحظه های زیباست شکار اسان بدست نمیداید ولی اسان از دست میرود . روزی سلامی گفتیم با هزاران ارزو و روزی وداعی تلخ با هزاران اندوه خواهیم داشت .ما ادما نه قدر سلامتی رو میدونیم نه قدر سلامو نه قدر خداحافظی رو نه قدر دوست و نه دوست داشتن را و از همه بدتر اینکه وقتی میگیم سلام دوست داریم هم چیز مال ما باشه خودخواهانه.  و وقتی میگیم خداحافظ میخوام دنیا نباشه وقتی سالمی و سلامت دست به همه کار میزنیم و وقتی ناخوش احوالی غصه نداشته هامونو میخوریم . وقتی کسی کنارت هست قدرشو نمیونی تا اینکه ازت جدا بشه تازه دو ریالی میفتاده که ای داد . بگذریم بقول دوست خوبم بگذاریم و بگذریم بینیم و دل نبیندیم و گوش کینم و نشینده بگیریم ولی یادمان باشد ساده نگذریم  از همه مسائل اگر کل دنیا اوهام و خیال باشد دوست داشتن خیالی نیست خواستن اوهام نیست و دل ادما رو شکستن . با خودم هستم قدر داشته هاتو بدون و سعی کنی کسی یا چیزی رو بخوای بدست بیاری اول لیاقتشو داشته باش بعد خودشو .

مخلص همه دوستان

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 14 ] [ علی کامرانی ]

در خلوت خویش به ابدیت می اندیشم که وفای عشق ابدی را در سایبان غروب دریا مانند خطی زیبا نمایش میدهد و یاد میگرم لحظه های ریز منور را که جهانی روشن ساخته اند .

  از یمن طلوع خوبیها کاجها پر میکشند و جغدها حرف میزنند از ابتدای زندگی قوها و جغدها و کاجها من یاد میگرم در هوشیاری درون  هرم یک چشم اگاه را رسم میکنم و دوباره و دوباه یاد میگیرم

   هر کسی برای هر اثری دلیلی می افریند و در اندیشه های عالم و ادم بسر میبرد انگار هیچ اتفاقی نیافده است درویش از خلوت دیگر می هراسد و شاعر برای دلتنگی های خود ماه را اسیر اینه میکند انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.

   من یاد گرفته بودم که نقش من در زندگی فتح خویش بوده و وجود مرحم  دوست داشتن و مرحم درد بودن   ایا منی هرگز وجود داشته یا خیالی بیش نبودم  و کدامین نقش  و کدامین خویشتن و 

  مرا دیوانه پندار دیوانه با خود حرف میزند میخند و قانون را زیر پا میگذارد ایا راه اشتباه رفتم و بیراهه است بیراه رفتم یا اینکه تصور شماها از زندگی و از صحنه های ان اشتباه است

  میخواهم خود را در عطر گلهای دریای رها کنم  و به باد بسپارم در رود خانه ها جاری شوم و راه بودا را در پیش گیرم و غرق روشنای شم  . شاید هم به اول خلقت برسم در گوشه ای از خیابان  جای گزینم و گدای ژنده پوش باشم و در شک و تردید بگویم همه  چیز بیهوده است .

دنیا کویری است سرابگونه و مرگ انتظاریست اسرار امیز و اگر مشتی خاک بر سر مزاری بیفشانی در زمان حل خواهی شد و هرگز به وسوسه های جستجوی خویشتن راه نمیکشی.

   و اخر اینکه انسان ماشینی ایست با احساس از او چیزی جز خاک نمیماند همه چیز ایا تصادفیست یا اینکه ارادیست یا از پیش تعین شده باز سرنوشت را بخاطر بسپار این سرنوشت من توست و گریزی از ان نیست فرو رفتم در سرای عشق تو . و به سوز ساز دوست بهار را میبنم  و دیده مرغکان مجذوب جهان میشوم و پیوسته مثل جویبار به دریا میپیوندم شاید عشقم جای دیگر سبز خواهد شد چی کسی میداند و شاید هم قطره های اشکم روز بر مزار عزیزی سبز شود و چه کسی میداند شاید عشق تو تسلای درد بد زخم من باشد چه کسی میداند.

         

************

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

                            حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

                                           چشم الوده نظر از رخ جانان دور است

                                                                بر رخ او نظر از اینه پاک انداز

خوشبختی همه دوستان ارزوی قلبی ماست روزگار به کام

 

[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 15 ] [ علی کامرانی ]
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

                            حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

                                           چشم الوده نظر از رخ جانان دور است

                                                                بر رخ او نظر از اینه پاک انداز

****

افسوس که دلبر پسندیده برفت

                دامن زکفم چو عمر بر چیده و برفت

                               از دیده برفت چون ز دل نیز رفت

                                            ازدل برود هر انچه از دیده رود

*******

ای ترک مست اینهمه ناز و عتاب چیست

                  با دل شکستگان ستم بی حساب چیست

                                  دارم تظلمی بتو اهسته زان سمند

                                               ای تند خو بر غم منت این شتاب چیست

*********

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

             وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

                             هست از پس پرده گفتگوی من و تو

                                           چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من   

***********

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

                دربند سر زلف نگاری بوده است

                              این دسته که بر گردن او می بینی

                                          دستی ایست که برگردن یاری بوده است

***************

ترکیب پیاله ای که در هم پیوست

             بشکستن ان روا نمیدارد و بس

                       چندین سر و پای نازنین از سر و دست

                                   از مهر که پیوست و به کین که شکست

*******************

چون بلبل مست راه در بوستان یافت

           روی گل و جام باده را خندان یافت

                  امد به زبان حال در گوشم گفت

                           دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

*********************

  پیش از من تو لیل و نهاری بوده است

           گردنده فلک نیز به کاری بوده است

                   هر جا قدم نهی بر روی زمین

                           ان مردمک چشم نگاری بوده است

                                   تاچند زنم به روی دریا ها خشت

                                              بیزار شدم زبت پرستان کنشت

                                                        خیام که گفت دوزخی خواهد بود

                                                                که رفت به دوزخ و که امد زبهشت

*******************تقدیم به *********************

 

                                                                                ت ع

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 14 ] [ علی کامرانی ]

قشنگی های خدا در افریده های اوست.

وقتی میخواهیم از کسی تشکر کنیم دنبال کادو میگردیم دنبال یه چیزی که بشه خوبیهاشو جبران کرد دنبال یه چیزی که لیاقتشو داشته باشه . برای دوستی دنبال کادو میگشم دوستی که دنیای مجازی اونو با من اشنا کرد و من تو خیال خودم باهاش زندگی کردم عاشق شدم دل دادم و زندگیمو یه جورای مدیون اونم . میخوام بگم به کسی یا چیزی عادت ندارم عاشق نمیشم چون احساس من اینو بهم میگه که عشق فقط از ان خداست و عشق زمینی ارزش انسانهارو پایین میاره ولی میتونه مقدمی برای عشاق حقیقی باشه . داستان از این قرار بود که دنبال یکی میکشم بتونم حرفامو بهش بزنم و حرفاشو بشنوم تو این هیرو ویر بود که بایکی اشنا شدم تو بدترین دوران زندگی چیزی مابین مرگ وزندگی ازم خواست باشم برای اونای که لازمم دارند برای اونای که عاشق هستند اینقدر خوب صحبت میکرد که مجبورم کرد زنده باشم و من شناختی از اون نداشتم و ترانه زندگی من خاموش و خاموش تر میشد ابی بود که بر سرم ریخت تا از خواب بیدار بشم و به خودم بیام و من بابت خوبی که که برای من کرده بود دنبال کاردوی بودم که جبران کنم ولی نشد یعنی نمیشه جبران کرد نه با حرف نا با کادو این بود که خواستم براش بنویسم حداقل کاری که میشد براش کرد . دوستان بد و خوب زشت و زیبا حرف میزنیم مخصوصا که جمع ما حمع باشه میبافیم تعریف میکنیم راست دروغ عکس فلانی رو دیدی کلیپ فلانی رو دیدی اره بابا اگه بخوای اون هم قیمت داره اره بابا هر که رفته تو فلان شغل حتما اره مثلا تا کارگرانی رو نبینه اجازه بازی نداره برام بلوتوث میکنی .وووووو ولی غاقل از واقعیت اخه یکی گفت یه دختر پشنهاد فلان کارو بهت بگه چیکار میکنی برای من خنده داره ولی برای خیلی از ادما پشنهاد جالبی میتونه باشه دارم بی تربیت میشم ببخشید ترو خدا ولی وقتی حرفای دلت و میزنی نمیتونی جلوی خیلی چیزا رو بگیری تو هر صنف و کاری خوب و بد هست ولی بعضا تو چشند و زود ابروشون میره از خدا میخوام که ابروی هیچ کافری رو نریزه چه رسد مسلمان .دنیای دیجیتال به همه خوبیهای که داره بدی هم داره و اون معرف شدن چهره هاست .ادما به اندازه لیاقتی که دارن جلو میرن اگه شخصی موفق میشه بدونیم که لایقشو داشته و اگر کسی مثل من در جا میزنه حتما مشکلی داره و باید مشکلات حل بشه تا بتونه پرواز کنه از اصل داستان دور نمیشم ادمی باین ذهنیت در مقابل زیباترین مخلوق خدا قرار میگره و زیباترین چیزی که خدا بهش داده کسی که عاشقه عاشق ادما و عاشق افریده های اون اینای که مینویسم نمیگم جقیقته محسه چون حقیقت وجود نداره شاید نسبیتی باشه و حقیقت محض فقط اوست اینای که مینویسم از سوال جواب های که گرفتم نه واقعیت ملموس ولی ادما دروغگو کم حافظه هستند و دچار اشتباه میشن ولی اون نشد ترانه وار امد تو زندگی من و ترانه وار از زندگیم رفت و تنها یادگاری که برام گذاشت این بود که باید زیبا باشی و زیبایهای خدا را دوست داشته باشی من چیزهای زیاد از اون یاد گرفتم و شرمنده شدم که پیزی یاد ندادم . همه این حرفارو زدم که بگم خوب و بد زشت و زیبا همه مخلوق هستیم و ادما خوب قشنگی های خدا بر روی زمینند پس بجای ابادی خراب نکنیم چیزهای قشنگی که باید بهشون احترام گذاشت و ساحت پاکشونو پاک شمرد.

اخر اینکه تازه بعد ترک این دنیای خاکی مفهمیم که نیمروز بیشتر مهمان نبودیم حتی اگر 1000 سال زندگی کنیم

 با تمام احترامی به شما دارم میگم هنوز نشناختمت گل من من لیاقت نوشتن هم ندارم شرمنده

[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 16 ] [ علی کامرانی ]

چی میشد که زندگی جزء صحیح بود

بدون چیزای اضافه

یا مثل قدر مطلق بود

فقط مثبت!

ای کاش از زندگیمون لیم بگیریم و به سمت مثبت بینهایت

ولی ...

زندگی همش از ادم رادیکال میگیره!

هر چی هم بزرگ باشی .باز گوچیک میشی

ای کاس خوبی هامون رو به توان برسونیم

و بدی هامون رادیکال بگیرم با فرجه ای

کاش

و کاش

و کاش

 

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 12 ] [ علی کامرانی ]
کوچک و بزرگ باید بدانیم : راه یگانه برای سعادت دنیا و اخرت " بندگی خدای بزرگ است : و بندگی در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

انچه را که دانستیم عمل و انچه را که ندانستیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود هرگز پشیمان و خسارت در ما راه نخواهد داشت این عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد خدای بزرگ اولی به توفیق و یاری خواهد بود .

کسی که بداند هر که خدا را یاد کند خدا همنشین اوست و به هیچ وعظی ندارد .میداند چه باید بکند و چه نباید بکند می داند انچه را که میداند باید انجام و هر انچه نمید اند باید احتیاط کند.

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست و هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست

هر کس عمل کرد به معلومات خودش - خداوند مجهولات او را معلوم میفرماید

برگرفته از سخنان ایت الله بهجت

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 23 ] [ علی کامرانی ]

مردن فنا شدن نیست تعویض دوستان است

زیبای لذتی است برای دیگران

تا میتوانی نخواه

چشمی که همه چیز را میبند از دیدن خود عاجز است

به چشم بیشتر از گوش اطمینان کن

طبیب بیشتر به بیمار نیاز دارد تا بیمار به طبیب

دشمن امروز فردا نیش میزند

حقیقت مانند سگیست که همیشه در لانه اش بسته باشد

تو نان میخوری و زنده ای ولی من نان میدهم و زندگی میکنم

فردا هرگز نمیرسد

فقط کفش میداند جوراب پاره است یا نه

زندگی کردن بیشتر از مرگ جسارت میخواهد

سعادت دیگران بخشی از خوشبختی ماست

انقدر شکست خورده ام تا اینکه شکست دادن را یادگرفتم

پرنده های بزرگ دانه های کوچک را نمی بینند

............از داود........ادامه دارد

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 22 ] [ علی کامرانی ]
آیا راجب ادما قضاوت کردین ؟

خیلی سخته . خیلی سخته که را جب ادما قضاوت کینم اون خوبه نه بد نه ادم نرمالی نیست روزانه باصدها نفر برخورد میکنیم  قضاوت میکنیم و اخر سر هم میخوایم حکم بدیم عادانه یا غیر عادانه میگن اشتباه داوری جزوی از فوتباله میگن ادما جایزند خطا کن اون هم مهم نیست ولی ایا راجب داوری های که میکنیم اطلاعات داریم ایا طرف مقابلو میشناسیم اکثرا نه رو تجربه ای که داریم حرف میزنیم قضاوت میکنیم خوب و بد بهتر نیست کمی بخودمون بیایم بهتر نیست بعضی وقتا داور کارای خودمون باشیم داور رفتار خودمون باشیم بهتر نیست از خودم میگم یه بار راجب سینما گفتم ولی واقعا اطلاعات نداشتم پشمون شدم و رفتم سراغ ادمای که اونا میشناختم میدونی اخرش چی شد . اخریش این بود که زود قضاوت کردی علی زود ایمانتو از دست دادی و زود هم پشیمون شدی

ادما خوب و بد تو همه کارها هستند ولی اونا تو چشند و بعضی اوقات بهشون گیر میدن ولی اعتراف میکنم بهترین دوست من سینماییه و وقتی تو چشاش نگاه مکنم از شرم صورتم سرخ میشه وقتی معصومیت رو  تو چشاش میبنم .

شما که نمیخواین مثل من قضاوت کنید. ولی بهتر که قضاوت را بگذاریم به خود خدا

 

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 18 ] [ علی کامرانی ]
اگر میدانستم در پس هر خنده ای گریه ای وجود دارد هرگز نمیخندیدم واگردرپس هرسلامی،خداحافظی هست هرگزسلام نمیکردم،واگر میدانستم درپس هر آشنایی جدایی وجود دارد ،هرگز آشنایت نمیشدم،

وحالا !که خندیدم ،سلامت کردم،وآشنایت شدم دوست دارم ،هرگز فراموشت نخواهم کرد

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 18 ] [ علی کامرانی ]
اگر یک روز بغض گلوت روفشرد خبرم کن،بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم،/اگر یک روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام وایستی اما میتونم باهات بدوم/اگر یه روز نخواستی به حرفهای کسی گوش کنی خبرم کن قول میدم ساکت باشم
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]
خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره.

 

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]
زندگی حکمت اوست برگی را تو ورق خواهی زد مابقی رو قسمت
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]

قصرهای یخی ام اب شده اند

ارزوهایم همچو جویبارها جاری گشته اند

از همه ی انچه دوست می داشتم

تنها اسمانی ابی

و چن ستاره ی پریده رنگ به جا مانده است

ارامش تهی

دریای خاموش

کاج پیر

بیدار ایستاده

به ابر سفیدی می اندیشد که در رویاهایش بوسیده بود

 

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]

  دوباره میخوام سلام بدم میگن سلام سلامتی میاره امیدوارم همه سلامت باشن اگه خواست خواست اون بالا سری باشه. تنها دلیل من عنوانی بود خالی .نمی خواستم به این زودی ها پرش کنم . اما اکثر بچه های که میان تو وبلاگ میگن این امیر علی کیه و دلیل انتخاب وبلاگ به اسم امیر علی چیه و این شد که مجبور شدم تنها دلیل من رو ادامه بدم امیر علی خود خود منم خودی که دیگه وجود نداره و سال ۸۲ با من وداع کرد امیر علی خوب بود خوبی که توصیف از اون در توان من نیست امیر علی یه پسره دهاتی ساده بود با سادگی تمام و خلوص تمام این سادگیش منو داشت دیونه میکرد هر کی هر چی دوست میداشت میگفت و هر کی هر بلای میخواست سرش میاورد نه اینکه نفهمه یا اینکه ساده لو باشه نه هم فهمیده بود و ساده نبود و فقط صداقت داشت صداقتی که گران براش تموم شد صداقتی که کل زندگیشو به آتیش کشیده امیرعلی مرد امد و مرد رفت و من لیاقت نگهداری اونو نداشتم موهبتی بود که خدا داد گرفت .کودک هر چی بخواد خدا بهش میده چون بیگناه ما ادما از اول افرینش نه دوز کلک بلد بودیم و نه خیلی مسائل دیگه ولی همرو یاد گرفتیم از محیط و اطرافیان یاد گرفتیم که دنیا دنیا دورغه بقول حیدر بابا دنیا یالان دونیادور  و این دورغ بودنش دورغ گوی رو به همه ماها یاد میده من دنبال شهر ایده ال نیستم دنبال انسان سازی و امر به معروف نیستم ولی چرا فریب شیطان راخوردیم و امیر علی پاکو تبدیل به ......... کردیم .که من بخوام بگم امیر علی مرده .

چیز زیاد نمیتونم بگم و فقط از خدا میخوام که : خدایا ناجی را برسان تا هر روز شاهد مرگ امیرعلی ها نباشیم

الهم اجل  .......................................به امید اون روز  

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 12 ] [ علی کامرانی ]

فکر کردم همه چی برام حل شده

اما قبول کن که من یه شیرم

یه شیر کوچلولو که پشت اون یال و کوژال و جلالی که داره

یه دل کوچولو هم داره

یه شیر کوچو لو که اهمه دنیا فقط یک لحظه با تو بودنو میخواد

خیلی ظالمی که اینو ازش بگیری

شاید باورت نشه اگه بهت بگم چقدر دوستت دارم

اما دلم میخواد که تو هم بهم بگی

من باور میکنم حتی اگه کو چولو باشه

حتی اگه راست نباشه

گل من از همه گل های دنیا برام عزیز تری

فقط یه سوال

فکر میکنی بزرگترین گناهم چیه؟

اینکه دلم تو رو میخواد؟

اگه اینه باید چه تاوانی برای این گناهم بدم ؟!!!!

تقدیم به عزیز ترین کسی زندگیم و خدای او و مادر او

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 12 ] [ علی کامرانی ]

ان چه در رویایش می باشیم خوشبختی نیست

ان شبی که به یادش می اوریم خوشبختی نیست

خوشبختی ترانه ی دلتنگی مان نیست

خوشبختی انچه که هیچگاه نخواسته ایمش

خوشبختی انچه که به دشواری دریافته ایمش

خوشبختی صلیبی بر پا شده برای همگان است

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]

از چی می هراسیم؟

ما جزئی از ابدیت جزئی از عظمت خداییم

در دنیای تنهای میان میلیونها دنیا

سرفراز زندگی کردن پیروز دم براوردن و پیروز بودن

جریان سرد زمان در رگهای حس کردن

به رود خاموش شب گوش فرا دادن

و بر قله کوه در افتاب ایستادن

بر خورشید ایستاده ام بر خورشید راه میروم

جز خورشید نمیبنم

زمان - اشوبگر زمان- ویرانگر و زمان افسونگر

با ترفند های نو با هزاران دسیسه امدهای ایا

تامرا به دوباره زیستن برانگیزی

زمان - ای قاتل دور شو از من

خورشید سینه ام را از عسل خوشگوار انباشه میکند

و میگوید : ستاره ها روزی خاموش میشوند

اما با اینحال همیشه جسورانه میدرخشند

 

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 17 ] [ علی کامرانی ]

سر دفتر عالم معانی عشق است

سر بیت قصیده جوانی  عشق است

ای انکه نداری خبر از عالم عشق

این نکته بدان که زندگانی عشق است

و او خلقت را با عشق اغاز کرد و با عشق به پایان رساند پس تجلی عشق او در من و توست که باید این میراث گرانبها را پاس داشت .

حال تو ای همزاد عشقی بگو در این راستا مرا همیاری میکنی ایا اصلا این عشق را دوست داری این عشق را میبنی حس میکنی که اگر اینچنین است رایحه زیبای این عشق سراسر زندگی ترا عطاگین خواهد کرد.

و اتش هرگز من و تو را نخواهد سوزاند که من تو از خاکیم و عشق بر اتش پیروز است.

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 13 ] [ علی کامرانی ]

مرا جز مومن دوست ندارد و به من جز منافق بغض و کینه نمی ورزد.

اینکه چه کسی را یا چه چیزی را و چرا دوست داریم و از چه کسی یا چیزی و چرا نفرت داریم مشخص کننده عمق و ریشه داری ایمان ما است . محبت و نفرت امری درونی و نامشهود است که اثار و نشانه ان در رفتار و برخورد های انسان ظهور و بروز خارجی پیدا می کند و هرگز کسی رو نمی توان مجبور کرد چیزی یا شخصی را دوست داشته باشد .

کلام مولا هرگز از سر شخص پرستی و خود خواهی نیست که ساحت مقدس ان بزرگوار منزه و پاک است بل حقیقتی ایست که پیامبر اسلام ان را به عنوان عهد و پیمان خود اعلام میدارد و دوستی علی رو ملاک شاخص ایمان و نفاق دانسته.

اری مدعیان دوستی خداوند بسیارند اما دوستی حقیقی خدا شاخص و علامت دارد و این علامت لاف زنان را از محبان جدا میسازد و ان دوستی علی ایست.مولا ایینه تمام نمای جمال و جبروت اوست او پیشوای تمام عرفان و ازادگان جهان است و مولا بزرگترین شاخص تشخیص حق از باطل و سره از ناسره

علی را جز مومن دوست ندارد و جز منافق دشمنی نمی ورزد علی کیمیایی است که جوهر وجود انسان را علوی و عالی میسازد . سلام و درود خدا بر علی و دوستانش

 

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 0 ] [ علی کامرانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ